loading...
shivan -foumani*** زنده یاد شیون فومنی
shivan-admin بازدید : 106 سه شنبه 28 مهر 1394 نظرات (0)

گیلکی

کج کوله داراَ

نییه هرگز تی دس تنگ خوداخواست

کو گالش آب دوبو شیراَ بزه ماست

ویری تی کوله درازکاَ بسابان

کج کوله داراَ آتش کونه راست

---------------------------------------------------------------------------------------------------

برگردان فارسی

درختی را که بخود پیچیده...

 

هرگز تنگ دستی تو خواسته ی خداوند نیست

آخر کدام گالش (روستائی کوه نشین گیلان که صادق است) از شیر آبکی ماست زده است.

حرکت کن و وسیله کوچک دروی خود جلا بده

زیرا درختی را که بخود پیچیده تنها آتش راست خواهد کرد.

 

shivan-admin بازدید : 63 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

نشانه

جهان

بربلندیهای نام انسان

بیرقی ست

که بادها را

می جنباند.

تنهایی امّا

تنها نشانه ی اوست

 

shivan-admin بازدید : 58 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

شب شعر


قدمگاهی ست

پُر شکوفه

شب های شاعران صمیمی

به گاهی که

زخم هایشان

دهن باز می کند.

دختری

در بادهای انگار

گُلهای دامنش را

می پراکند ...

 

shivan-admin بازدید : 62 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

سه تار

تنهایی ملایم است

گنجشک های زخمه

فرا رسیده اند

به ناگهانی اندوه

سایه ای

سینه ام را

بر آتش نهاده است

چادری بگستران

در خلوت خانگی آقتاب

چادری بگستران

توت های آوازش رسیده است

این شاخه

 

shivan-admin بازدید : 61 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

چرای لحظه ها


آهسته تر ببال

سنجاقک

گنجشکان خیالم را

به بازی

فرا مگیر

همه چیز در گذر است

ابرهای بالدار

به خاموشی های فراموش خویش

فرو می شوند

علفزاری

می وزد آرام

در سکوت مه

رمه های روحش را

به چرای لحظه ها برده است

شاعر ...

 

shivan-admin بازدید : 52 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

بیافرین

دستان موازی

خواهنده چون درختانند

خواهنده ی چهارفصل محتوم.

شاخه

می تواند

سبد باشد

تخته پاره ای

قایق

بیافرین

تا بشناسندت ...

 

shivan-admin بازدید : 55 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

انگیزه

به یکبار

درّه ای پُر از پروانه می شود

آغوشم

چنگ می اندازم

شعرهایی کوتاه

در دستان شب

پرپر می زنند

رهایشان می کنم

در ماه

خرده ریز واژه ها

فانوس برمی دارند

به جستجوی تو ...

 

shivan-admin بازدید : 44 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

هرگز

دهانشان خالیست

از واژگان شاداب

به صدایی می میرند

به سکوتی

بر می خیزند

نیلوفر آب های زلالم

پیچان بر پهنای

این گرداب

نه ... نه

از طبل های میان تهی

هیاهویی را

باور نداشته ام

هرگز ...

 

shivan-admin بازدید : 50 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

عاشقی

به ناگزیر

خاموش می مانی

خستگی هایت را

با هیچ کس

در میان نخواهی داشت

به ناگزیر

از کنارت می گریزی

دستانت

در پی چیزیست

که خاموشی ات را

به زبان آورد

که با خود نگفته باشی:

از دوست داشتن

 

shivan-admin بازدید : 59 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

تهی شو

پرواز چیزی نیست

جز تهی شدن

از علایقِ زمینی

تهی شو

تهی شو

بسان سایه

از رنگ های چشم آزار

عشق تابستان است

طپش استوایی دل

وزشِ دریایی اشک

تهی شو

تابستان

زیبایی ات را برهنه می خواهد

دریا نیز.

 

shivan-admin بازدید : 159 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

دختر

آیا چه می خواهد خریدن

از این بازار

مردی که خانه را

ترک گفته باشد

سیبی

مچاله آمده

در عفّت خانگی اش

دریغا

دخترم را

از روزنه ها می بویند

مردان پا به سال

 

shivan-admin بازدید : 53 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

از دوست داشتن

چگونه دوستش نداشته باشی

هنوزا

گنجشکان خاطره

در آبادی صبح

می مویند

بذری باد آورد

به ناگاه

کشتزارت کرد ...

 

shivan-admin بازدید : 51 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

تنازع

عاشقی نکرده ایم.

من به چشم گاو

سبزه ام

گاو

در نگاه من

کباب

 

shivan-admin بازدید : 50 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

مرور

زنی

در آستانه ی زایمان عشق

رهایش کنید

رهایش کنید

می ترسم

از او زاده شوم

دوباره ...

 

shivan-admin بازدید : 52 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

نه

نمی خواهم

در هیاهوی گیلکانه ات

مومیایی شوم

با دهانی بومی

و انبانی از واژگانی مرطوب

نه ... نمی خواهم

سینه به سینه سرگردانِ شالیزارانت باشم

رویاهایم را

در سایه گیر جنگل

زمینگیر می بینم

دریا

توفانی ام نمی کند.

بدرود گیلان عزیز

بدرود

این قویِ دل آزاد

دیگر

فراخوانده شده است

به تنهاییِ جهانیِ خویش

کاشته می شوم

در زاهدان خاک

زندانی ام می کند

زیبایی

اینک

زمین از آنِ من است

انسان از آنِ من است

آه ... من

خود پیراهن یوسفم

یعقوبم

روزگاران است روزگاران است روزگاران

 

shivan-admin بازدید : 49 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

می خواهمت

عاشق است مه

معشوق است

درّه

دلشوره هایم را می سراید

توکای جوان

بر مازوی پیر

می خواهمت

می خواهمت

چون نرینه ی مِه

درّه های دشوار را ...

 

shivan-admin بازدید : 64 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

شیطنت

کودک است شعر

پنجره ام

خیالش را

سنگی می پراند

در من

خرده ریزم را

می روبد

ستاره

 

shivan-admin بازدید : 52 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

کلمات

بوسه کن

محبت را

لب های عشق بزرگ است

بیم آن می رود

کلمات

در پُستخانه ها

پیرتر شوند.

 

shivan-admin بازدید : 55 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

خویشی

جریانی دارم در تو

چون در شیار

بذر

تو مرا

می رویانی

و من ترا

به سبزی

تن می پوشانم

 

shivan-admin بازدید : 47 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

جهان و انسان

برکه ایست

جهان

با موجاب های زیبایش

کودکی ست

انسان

با سنگ ریزه هایش

آه ...

تصویرِ چه بسیار گردابی

فراچنگ من است

نمی گذارد این

بی دین

این

زمین ...

 

shivan-admin بازدید : 50 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

پایانه

بنویس:

بر سنگی که خاکش خواهد خورد

بر خاکی که بادش خواهد برد:

انسان

واقعیت واپسینِ آغاز است

در پایانه ی راهی

که از رفتن

باز می ایستد

 

shivan-admin بازدید : 49 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

صبوری

سرشاری

از ترانه ی دیدار

خیابان کوچک است

دنیا کوچک است

دلتنگی ات

بزرگ تر از همشهریانست

می دانم.

توقّف کن

چراغ سرِ چهارراه

قرمز است ...

 

shivan-admin بازدید : 49 جمعه 30 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

شیار

چیزی درونم را

وانمی گذارد

گندمم گویی

گرسنه ی خاک های خیال

فروافتاده

از منقاری سرخ

در شیار این شور ...

به گاهی که

خاموش می اندیشم

به انسان

غریبه نیستم

با هیچ کجای این

جهان

 

shivan-admin بازدید : 40 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

سرشاری


عشق تو

فصل نمی شناسد

چرا مأیوس بمیرد

خرسند تو

در باغ های بی گُل

پروانه

می نشیند

بر لبخند تو.

 

shivan-admin بازدید : 41 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

دورتر از خویش


چه می کنی

در چنبر پرچانگی ها

چون واژگانی شنیده

می درنگی بی شتاب

می شتابی بی درنگ

نمی گریزی

در هجرانی تشویش

در التقاطی ناموزن

خراشیدنت را

خروش می نمایانی

دورتر از خویش

بیندیش

عمقی نخواهی داشت

در نزدیکی های خویش ...

 

shivan-admin بازدید : 53 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

تاسیان


به خانه می رسم.

پای اجاقی نیم سوز

به لحظه های رفتنت

می اندیشم

آه ...

چه سردم می کند

این آتش

تاسیان واژه ایست محلی در لهجه ی گیلک

و آن به حالتی اطلاق می شود که انسان بی همدمِ دلخواهش لحظه های دغدغه انگیزی را سپری می کند.

 

shivan-admin بازدید : 46 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

آنک

سهمی از ستاره

وهمی از ماهت داده اند

هر چند

چشمان سیاهت داده اند ...

 

 

آنک: مرکّب از آن و ک

به تفألی از حضرت حافظ خواستار نام دخترانه ای شدم

خواجه فرمودند:

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد

با ارادت آن را که به معنی جوهره و محتوای وجودی هر کس است برداشته

کاف تحبیب به آن افزودم و شد آنک ... که دخترکم نامدار شود.

 

shivan-admin بازدید : 49 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

آبادی


برگرد

با تنهایی ات

کجا می گریزی؟

برگرد.

گیسوانت را

در بادهایم

رها کن

در من فرشتگانی ست

با چشمانی ابریشمین

پروانه هایم را کودکی باش

با خال های سرخی

بر سیب

برگرد

با تنهایی ات

کجا می گریزی؟

برگرد

من آبادیِ توأم ...

 

shivan-admin بازدید : 56 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

تفسیر


زیبایی دیدنی نیست

زیبایی سرودنی ست

چشم می بندم

نامی نیست

نشانی نیست

تنها تویی

با گُلدان هایت

با ترانه هایت

و زمینی که مجمرِ کولیانست

بر گردِ سرت

 

shivan-admin بازدید : 47 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

چیزی بگو


می جویمت

در تکانِ تنهایی

گوش می سپارم

به شُد آیندِ درختان

سپید می نالند و

سبز

می مویند.

لابلای علف ها

در نیزار بارانت

می جویم

با چراغ هایی که از چشمانم

گرفته ای

چیزی بگو

پنهان مشو در صدایت

تا دیده شوی

 

shivan-admin بازدید : 47 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

ماهیگیران


بر ساقه ی تابستانی رود

ماهیگیران

شکوفه های خونیِ آبند

با قلّابی

در آفتاب

 

shivan-admin بازدید : 52 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

روستای آدمی


یکریز می کوبد.

چه می سراید

این دارکوب پیر

در گاوچرِ غروب

نگاهش

مادیانی یله است

پنداری

توکای جوان امّا

چنین نمی انگارد

با سرودش

سازها شهری شده اند

سوزها جهانی

آه ...

روستای آدمی

روستای بزرگ تر از قصّه های بومی

قصّه های بومی زمین

 

shivan-admin بازدید : 48 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

ای عشق


می بینی

به قدر یک دریچه

زنده ای

به اندازه ی یک بوسه

هنوزا

در آشپزخانه

توت فرنگی

مربّا می کنی

ای عشق

 

shivan-admin بازدید : 53 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

پهلو تهی مکن


می بویمت

چون لاله ای که در کنارم

آتش گرفته است

کنارم بنشین

پهلو تهی مکن

که فردا

بی تکیه گاه درگذرم

از تو ...

 

shivan-admin بازدید : 46 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

میوه ی بی برگی خاک


در اندوه خاموشی آن قمری کوکوزن

زنده یاد مهدی اخوان ثالث م.امید

آه...

آن شوریده رنگ پیر

چنگی اوقات غافلگیر

بی که خورشیدش

بتاباند

به شیرین تابه ی لاله

یا نه

بارانش

فرو شوید لب از

خشخاش تبخاله

در بدخشان صبوری

پاره لعلی بود

سنگ زیرینی اگر نه

آتش آوارگی را

طُرفه نعلی بود

غنچه

غنچه

باغ را

خونین دهان خندید

بادهانِ زخم

خوشتر می توان خندید

گل همان خندید و

ما

زیباترش دیدیم

گر چه رنگ آمیز

در پائیز

خنده های آخرش دیدیم...

مرگ چیزی نیست

آری گفت

روزی

آن اهورا زاده ی بی مرگ

گفت: پنداری که می راند

به رود باد

کاهنی

در قایقی از برگ

هر دو پی سوز نگاهش

نذر شعر و

روشنایی بود

با لبش زرتشت

نیما واره می فرمود:

پشت چیناب پگاه سایه خواهی ها

خواب زرد خیزران خسته از رفتار

لحظه ی پژمردن موج است

لحظه ی پرپر زدن

در خلوت آبی ترین آواز ماهی ها

گفت:

چشمش پر تبسّم بود

در افقهای سفر

آینده اش

گُم بود

مرگ چیزی نیست

شیهه ی اسب سیاهی می تواند باشد

این نفرینی آدم

شیهه ی اسب سیاهی

پشت ابرستان بادآباد آها

دَم

گفت: پنداری

خودآن آه و

خود آن دم بود

هر چه بود آن بی طپش نبض گل احساس

آدم بود

عشق ورز مهربانی های

عالم بود

گفت: تأکیدش به شبنم بود

گردش آهی است

از سویی

که خواهد بردنش

پرواز مشتی قاصدک

سویی

یا بخالی درّه ای

مرغی برآرد وای

یا بوفی کشد

غویی

بی که تصویری توانی دید

در آئینه ی تدلیس

با تو گوید ناخبر

وامانده سنگی:

هیس

تو بگردانی سری

پایان پذیرد رنج

خالی از تو

پرسشی ماند

به نطع خاکی شطرنج

.....

لیک شاعر

زاده ی بی مرگی خاک است

تلخ یا شیرین

میوه ی بی برگی خاک است...

 

shivan-admin بازدید : 53 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

از جنگل های ماسال


باد می توفد

و سپیده دمان

دورتر می ماند

از برودت این بن بست.

چهارپایانی می روند و

شبانی نمی آید

خشنود نیستم

از ناگهانی سفر اشک

دامن

به دامن

در می غلتم

دور از دست

کوهی که دورتر از

غرور گیاهی اش

ایستاده

به اکنون

پهلوانی است مرده

دیگر

پهلوانی مرده

که بارانها را

آوازیست بیهوده

با دهانش

یخپاره ایست

این سرد سال .

به دریا گذاری

پُر نم

می رانم

انگار ...

تنه ی قایقم را

از جنگلهای ماسال

تراشیده اند

 

shivan-admin بازدید : 49 دوشنبه 19 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

سهیل سیب های زمین

به: بیژن جان نجدی (شاعر زلالی های هنوز)

 

در جگن زاران آفتاب

عروسکی

شناور بر حافظه ی آبهاست

عروسکی بلور آجین

ماهی رفتار

گیاهگونه

با دهانی پُر شکوفه

از غوغای بامدادی گنجشک

شبنم هر کجای بهاران

مهره ی گهواره ی اوست

علف را

نرم می ماند

رگانش

چشمانش

سهیل سیب های زمین است آیا؟

مشتهای معصومش

پیله ی توت زاران ابریشمین است

آیا

آرام می گیرد جهان

به گاهی که

چشم می بندد

آسمان را

دیر ماهیست

خورشید

بر حافظه ی آبها

شناور می راند

تا آن عروسک با کودکان زمینش

پهلو گیرد ...

 

shivan-admin بازدید : 95 دوشنبه 12 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

انزلی

جریان دارد رود

جریان دارد خون

سرخ و آبی

در تلاقی یک بامداد

آرامشی عمیق را

به دریا ریخته اند

انزلی

زیبائی اش را

باز می تاباند

در شرجی آئینه ای که

نگاه توست

قایق ها

آدم ها

واسکله ی لمیده به پهلو ...

 

shivan-admin بازدید : 50 دوشنبه 12 مرداد 1394 نظرات (0)

اشعار آزاد نیمایی

در بادهای اکنون

از تو

بر جای مانده ام

سایه وار

بر چیناب غبار

خلوتم

قرق تابستانی یادهاست

با سوف بوته های زیتونی

و آبزیانی

خشک منقار

آنی

فروریخته

بر همینم

بالی از پرندگان زمینم

بلدرچینم

گندمزاران از پیش سوخته را

بلدرچینم

آشیانه ام

بر شانه ی سراب

می لرزد

شیهه می کشند

اسبهای بد عنان هنوز

یکروز

بر درختی که پریشان است

در بادهای اکنون

کبوتری

از عشق

می بالید

خزانی را

بال در بال سفر

شراع شوق

برافراشت

در تلاطم آفتابی کف آلود

بادهای اکنون را

وزیدن در گرفت

شاخه ی افسوس

سری جنبانید

ومن

از تو

بر جای مانده ام

سایه وار

برچیناب غبار

 

تعداد صفحات : 2

اطلاعات کاربری
آمار سایت
  • کل مطالب : 121
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 42
  • آی پی دیروز : 6
  • بازدید امروز : 123
  • باردید دیروز : 7
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 168
  • بازدید ماه : 1,079
  • بازدید سال : 6,701
  • بازدید کلی : 33,024
  • کدهای اختصاصی
    تماس با ما

    پیج رنک

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    شــــیـــون فـــومـــنــی

    و این است راز جاودانگی

    برای عضویت به آدرس زیر مراجعه فرمایید (لطفا)

    www.ehda.ir





    *********************************************************************


    دانلود