loading...
shivan -foumani*** زنده یاد شیون فومنی

به اهل ساحل

shivan-admin بازدید : 17 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

دو بیتی ها

به اهل ساحل

رها کن خانه را از خاک بنویس          به مردان از دل بی باک بنویس

قلم در هر دو چشمانم فرو بر           به اهل ساحل از کولاک بنویس

 

چه پنهان دارم

shivan-admin بازدید : 24 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

دو بیتی ها

چه پنهان دارم

زبان شمشیر دشمن افکنم شد          ز بی باکی کفن پیراهنم شد

چه پنهان دارم احوال دلم را          دهن زخم نمایان تنم شد

 

از آن در شعر

shivan-admin بازدید : 20 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

دو بیتی ها

از آن در شعر

سر شکم همچو آب روشن استی          غم ناشسته رویان با من استی

به دوش ناله دارم بار خاطر            از آن در شعر نامم شیون استی

 

صلایت می زنم

shivan-admin بازدید : 22 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

دو بیتی ها

صلایت می زنم

کمر می بندم از نازک نی خویش           صلایت می زنم با هی هی خویش

بیابان دلم را وسعتی هست             چرا در کعبه می گردی پی خویش

 

ســبــکــبــاری

shivan-admin بازدید : 23 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

دوبیتی ها

سبکباری

سبکباری تجرّد مشربم کرد           وداع آرزو لامذهبم کرد

صبور افتاده ی خاکم که خارا              خموشی را گدائی از لبم کرد

مرا به من بسپار

shivan-admin بازدید : 24 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

مرا به من بسپار

سفر ترا به سلامت,مرا به من بسپار 

مرا به لحظه بدرود خویشتن بسپار 

غرور شعر مرا پیش پای آتش ریز 

به داغگاه دلم حسرت سخن بسپار 

مرا که دورترین شاخه ام بهاران را 

به خاک فاجعه,عریان و بی کفن بسپار 

سرود تلخ مرا ای صلابت تاریخ! 

به ذهن نارس این عصر دلشکن بسپار 

شبانه کوچ کن از سرزمین لالائی 

مرا به خوابگه سرد یاسمن بسپار 

چو عطر پونه به دامان آسمان آویز 

مرا به غربت پهناور دمن بسپار 

دل مرا که پر از نوحه ی پریشانی ست 

به قمریان جدا مانده از چمن بسپار 

به کوچه های تهی مانده از ستاره ام,هر شام 

دوباره مست و غزلخوان و گامزن بسپار 

ز خط خاطره ام بگذر,ای طلائی رنگ 

سفر ترا به سلامت_ مرا به من بسپار 

 

پلنگ دشت تو ام

shivan-admin بازدید : 21 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

پلنگ دشت تو ام

تمام عمـر بسـر بـردم آرمـیــدن را 

چـو کـرم پـیله,قفـس بافتم پریدن را 

حیات گفتمش_آوخ جوانه سوزم کرد! 

درآتـش نفـس آسمـان,دمـیـدن را 

به باغ خلقت آدم چو سیب حوّایـی, 

چـه انتظار کشیـدم-به تو رسیـدن را 

به غنچه دهنت دست برد حسرت وحیف 

شمیـم شرم تو رخصت نداد چیـدن را 

بـه جرم آینه بودن-ستاره ی چشمـت 

نداده اسـت بـه مـن,بخت آرمیـدن را 

سپـیده وار شکیبم شمرده دم زدن است 

بـه پرسه گاه تنت,یک نفس کشیـدن را 

تویی که میگذری,کوچه دیدنی شده است 

هــزار پنجـره ام لحـظه های دیـدن را 

پلـنگ دشت تـوام گوشه ای نخواهد داد 

بـه بـره هـای خیـال کسـی چـریدن را

 

سالار ایل لاله

shivan-admin بازدید : 22 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

سالار ایل لاله

می بارد آسمان دل من_بیا بیا 

دریا مرا گرفته به دامن بیا بیا 

ای خنده ملیح سحر,ای سپیده دم 

ای با ستاره دست به گردن بیا بیا 

بالا بلند,قامت فواره وار صبح 

فانوس کوچه باغ سترون بیا بیا 

ورد کبوترانه طاووس آفتاب 

سوسوی ارغوانی سوسن بیا بیا 

آشوب خون,حماسه ی قربانیان دیو 

آبستن هزار تهمتن بیا بیا 

لبخند بامدادی گل بر سلام آب 

ناز نگاه نور به روزن بیا بیا 

حجب شفق,عطوفت خورشید,شرم ماه 

همخوابه ی دریچه روشن بیا بیا 

سالار ایل لاله,که با تو کنیز عشق 

مانوس,چون کبوتر و ارزن بیا بیا 

نوشاب صبر_افشره ی میوه های زرد 

حلوای غوره زار غم من بیا بیا 

مفهوم مریمانه عذرا به دلبری 

مسخ تو ,راهبان ریازن بیا بیا 

لیلای شرق,سوگلی دختران دیر 

دیبای آب و آئینه بر تن بیا بیا 

کولاک بر گریز فصول گریز پای 

یاد آور جوانی شیون بیا بیا

 

قافیه پوش

shivan-admin بازدید : 24 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

قافیه پوش

باد عنان گسسته را طره به دوش کرده ام 

با همه کافری ترا رهزن هوش کرده ام 

بی محلست پیش من نغمه قمری چمن 

تعبیه سوز سینه را من به گلوش کرده ام 

همچو قلم ,رقم زدم بر سر خط,قدم زدم 

تا به سخن لب ترا چشمه نوش کرده ام 

پرده دلبری متن , راه خیال من مزن 

من نه سواد دیده را صرف نقوش کرده ام 

زخمه ی آه خورده ام ,ناله به ماه برده ام 

تا به درت ستاره را حلقه به گوش کرده ام 

هر چه نفس گداختی بر سر سینه تاختی 

باز به بیشه زار خون در تو خروش کرده ام 

راه منم سفر توئی , سوز منم اثر توئی 

من چو نسیم گل ترا خانه به دوش کرده ام 

غم نه زیاده کم مده توبه ز توبه ام مده 

توبه روز رفته را مستی دوش کرده ام 

شرم مشو که خون خورم تیغ زبان خود برم 

من که ز غنچه بسته تر ناله خموش کرده ام 

از چه به گاه خودسری کف بدهانم آوری 

آتش دیگ من توئی من ز تو جوش کرده ام 

بسکه غزل خریدم از دستفروش ناز تو 

کوچه به کوچه شهر را شعر فروش کرده ام 

تا تو به طرز شیونی نغمه به دفترم زنی 

بستر خواب واژه را قافیه پوش کرده ام

 

ای شـعـــر

shivan-admin بازدید : 20 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

ای شعر

پشت پگاه پنجره محصور خانه ای 

خاتون قصه های بلند شبانه ای 

بی آفتاب می گذرد روزهای سرد 

خالیست از تو کوچه پری زاد خانه ای 

بر شاخه ای که سر کشد از لابلای برف 

تنها ترین پرنده بی آب و دانه ای 

مغشوش از خیال تو خواب دریچه هاست 

گنجشک بامداد کدامین کرانه ای؟ 

روئیده بر لبان تو وحشی ترین تمشک 

از روزگار گمشده در من نشانه ای 

روح تو آن پرنده که محفوظ مانده است 

از دستبرد کودکی من به لانه ای 

آنسوی دره های سکوت صدای آب 

در برفپوش بدبده,تیهو ترانه ای 

تکرار از تو می شود آواز آبی ام 

بر آبگیر خاطره ها سنگدانه ای 

وقتی ستاره بر سر پل تاب می خورد 

تشویش ماه در سفر رودخانه ای 

تصویری سرشک روان منی,اگر 

تا نا کجای دربدری ها روانه ای 

از دودمان شعله ام اما چه بی تو سرد 

در آتشم نشانده هوای زبانه ای 

هر غنچه ای به دیده من زخم تازه ای 

هر شاخه ای به شانه من تازیانه ای 

ای شعر ای گلوله که در قلب شیونی 

این خوشتر از تو بر دل سنگش کمانه ای

 

ریـــــــــــحـــان

shivan-admin بازدید : 21 پنجشنبه 04 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

ریحان

تا ز چشم دشمنم آیینه دار خویشتن 

در جهان,چون من عزیزی نیست,خوار خویشتن 

پیش رو دارم خزان را چون درخت میوه دار 

زرد روئی می کشم از برگ وبار خویشتن 

صبر سنگم نیست ورنه این سپهر پست را 

چاک می کردم گریبان از شرار خویشتن 

نیستم موج سبکسر,خارو خس آرم بکف 

گوشه گیرم همچو ساحل در کنار خویشتن 

هر که باشد در پی آزار کس,چون عنکبوت 

میشود در بند تنهایی,شکار خویشن 

بس که عطر افشان غیرم درسفال خشک خاک 

همچو ریحانم مصون از زخم خار خویشتن 

پیر بازی خورده ام در کوی رندی ها هنوز 

درس میگیرم ز طفل نی سوار خویشتن 

غنچه ام را چون سر دلتنگی یاران نبود 

رخت خود بیرون کشید از نوبهار خویشتن 

رفتم از دنیا و دستم ماند بیرون از کفن 

تا مگر گل چینم از شمع مزار خویشتن 

شیون از سرخی چشم آسمان همچون عقیق 

از غریب افتادگانم در دیار خویشتن

 

ساز خاموش

shivan-admin بازدید : 18 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

ساز خاموش

دشتهارا_سوار بایدو نیست 

شیهه ای در غبار باید و نیست 

خفته روح جرقه در باروت 

غیرت انفجار باید و نیست 

خواب پسکوچه های مستی را 

نعره جانشکار باید و نیست 

بغض شب در گلوی تلخ من است 

هق هقی غمگسار باید و نیست 

تا نمیردصدای بدعت باغ 

غنچه ای پای خار باید و نیست 

بر سپیدار عاشقانه پیر 

عشق را یادگار باید و نیست 

پاره های تبسم گل را 

مومیای بهارباید و نیست 

یا شب چیره یا تسلط نور 

صحنه کار زار باید و نیست 

ساز خاموش شب نشینان را 

زخمه ای سازگار باید و نیست 

در کویر شقاوت خورشید 

تشنه را سایه سار باید و نیست 

زخمم از کهنگی پلاسیده است 

التیامی به کار باید و نیست

 

همیشه اسم زنی

shivan-admin بازدید : 27 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

همیشه اسم زنی

همیـشه اسم زنی را بهانـه می کردم 

تـرا_قصیـده اگرنـه, ترانه می کردم 

بـه کوچه باغ ترنم ترا ترا ای عشق 

تـرا خطاب به نامـی زنانه مـی کـردم 

غـروب بود و غزل بود و غربت قایق 

مـن آن میـانه کنـارت کرانه می کردم 

حریف میـکده تعریز می شد_اما مـن 

بـه باغ چشم تو انگور دانه می کردم! 

چه ریخت در جگرم دست غیرت افروزت؟ 

که سیـل خـون به دل تازیـانه می کــردم 

بـه جنـگلی که خیال خدا پریشان بود 

هــزار شـاخه ترا آشیـانه مـی کردم 

نسیـم بوسه نبود_از پرنـده پرسیدم_ 

نوازش نفـست را جوانه مـی کـردم 

از اینکـه خواستنی تر کنم خیال ترا 

همیـشه اسم زنی را بهانه مـی کردم

 

پر از پرم چو قاصدک

shivan-admin بازدید : 104 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

پر از پرم چو قاصدک

بلورْ زاد برفْ تن _ که جبهه می گشایـی ام 

عبور از چه کرده ای که شیشه می نمایـی ام 

شراب گونه می زنــی ره تجــرد مـــرا 

به تشنـه ی تبسمـی چه گرم می ربایـی ام 

نه خاک می تواندم به خـود کشد نه آسمان 

پر از پرم چو قاصدک_تو,بال می گشایی ام 

نسیم نرم دامنـت مــرا ز جای برده اسـت 

اگر چــو خاک راه تو هوایـی ام هوایـی ام 

نه عطر آب می دهـم,نه بوی تند تشـنــگی 

کجاست زادگاه من,کجایـی ام کجایـی ام!! 

چه بند می گشایــی از قناری صـدای من 

کـه تا بهار دیگری نمـی برد رهایــی ام! 

پس نگاه بدْبده, به ماه چشم بســتـه ام 

بـه خـواب کشتزار من,شبی بیا طلایی ام 

به هفت بند نای نی نهفته بغض مثـنـوی 

بـدم چو روح مولوی به ساز همنوایی ام 

بـدم به خیزران من که بـی نوازش لبـت 

به ناله از شکستنم به شیون از جدایی ام!

 

ساده تر از نرگسم

shivan-admin بازدید : 110 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات (0)

غزل‌ها

ساده تر از نرگسم

با همــه آییـنگی,بــی نفسم کـرده اند 

رخ به رخ طوطیـان در قفـسم کرده انـد 

نام و نشـانم بهـل_هیــچ نه آبـم نه گل 

در گذر اهـل دل هیچ کسم کرده انــد 

دشت من آتش دم است,آه من از آدم است 

تا بچرد شعله ام خار و خسم کرده انـد 

تا بشکستی درست سخت نیارم به سست 

در سر راه نخست دسترسم کرده انــد 

گاه,گمــان آفرین گاه حضور یقیــن 

گاه نه آنم نــه ایـن بوالهوسم کرده اند 

ساده تراز نرگسم آه به سوسن قسم 

تا به معما رسم پیش و پسم کرده اند 

بی مدد دم زدن زنــده شود جـان من 

هم به سزای سخن بی نفسم کرده اند 

ای همه گلدسته ها,فیض دعــای شما 

خود به دو دست دعا ملتمسم کرده اند

 

تعداد صفحات : 9

اطلاعات کاربری
آمار سایت
  • کل مطالب : 121
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 5
  • بازدید امروز : 32
  • باردید دیروز : 8
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 83
  • بازدید ماه : 143
  • بازدید سال : 2,103
  • بازدید کلی : 22,234
  • کدهای اختصاصی
    تماس با ما

    پیج رنک

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    شــــیـــون فـــومـــنــی

    و این است راز جاودانگی

    برای عضویت به آدرس زیر مراجعه فرمایید (لطفا)

    www.ehda.ir





    *********************************************************************


    دانلود